شمس الدين محمد كوسج
190
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به خوارى مر او را از آن « 1 » روى خاك * همى برد بىبيم و بىترس و « 2 » باك عنان سواران به هم در ببست * بيامد دگرباره بر دز « 3 » نشست گفتار در گرفتار شدن گستهم به دست سوسن رامشگر « 4 » چو مر گيو را برد پرخاشخر * پديد آمد از دور بار دگر ستور و خروش و هميدون « 5 » سوار * درخشيدن تيغ آهنگزار « 6 » ز مستى خروشنده « 7 » چون شير نر * به گردون رسيده سر كينهور « 8 » همى راند باره به كردار باد * كز آن « 9 » روشنايى دلش گشت شاد چو آمد به نزديك آن جايگاه « 10 » * سرافراز گردان و دستور شاه « 11 » زمانى به خيمه همى بنگريد * خروشى چو شير ژيان بركشيد كه اى مهتر از خيمه بيرون خرام * به من روى بنماى و برگوى نام « 12 » هم اينها « 13 » كه بودند در پيش من * سرافراز شيران سر انجمن مرا بازگو تا كجا رفتهاند * به نزد تو يا دور تر خفتهاند چو بشنيد سوسن بيامد به در * به نزديك آن پهلو « 14 » نامور به دو گفت كاى نامور پهلوان * چرا بردميدى « 15 » چو شير ژيان
--> ( 1 ) . ن : بدين . ( 2 ) . ن : بيفكند و نامدش از ايچ . ( 3 ) . ن : در . ( 4 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود . ( 5 ) . ن ، س : سهيل ( س : صهيل ) ستور و خروش . ( 6 ) . ن : زهر آبدار . ( 7 ) . ن : خروشيد . ( 8 ) . ن : و يا موج درياى پرشوروشر . ( 9 ) . ن ، س : از آن . ( 10 ) . ن : دامگاه . ( 11 ) . ن : بديدش چنان خيمهء دستگاه . ( 12 ) . ن : بگفت اى خداوند خيمه به پاى * به من نام گو و رخت را نماى ( 13 ) . س : مر اينها ؛ ن : كسانى . ( 14 ) . ن ، س : پهلوى . ( 15 ) . ن : برخروشى .